یک روز از زندگی دانش آموز
  1. خانه
  2. روانشناسی کودک
  3. مهارت‌های فرزندپروری
  4. یک روز از زندگی دانش آموز و ۸ نکته‌ی مهم!

یک روز از زندگی دانش آموز و ۸ نکته‌ی مهم!

  1. خانه
  2. روانشناسی کودک
  3. مهارت‌های فرزندپروری
  4. یک روز از زندگی دانش آموز و ۸ نکته‌ی مهم!
یک روز از زندگی دانش آموز و ۸ نکته‌ی مهم!
یک روز از زندگی دانش آموز

آیا تا به حال به یک روز از زندگی دانش آموز دقت کرده ایم؟ از زمانی که کودک دانش‌آموزمان از خواب برمی‌خیزد و آماده‌ی رفتن به مدرسه می‌شود تا زمانی که شب دوباره به خواب می‌رود، موقعیت‌های زیادی به وجود می‌آید که باعث می‌شود والدین با بسیاری از خوشی‌های کودکان مخالفت کنند و مانند پلیس، محدودیت‌های زیادی را بر رفتار‌های آن‌ها اعمال نمایند.

البته باید این نکته را بدانیم که اگر قرار است کودکمان را یک موجود اجتماعی بار بیاوریم، ایجاد برخی محدودیت‌ها بر سر راه او اجتناب‌ناپذیر است، اما باید مراقب باشیم که در این زمینه زیاده‌روی نکنیم و آسیبی به رابطه‌ی خود و کودکمان نزنیم.

حال بیایید با هم، یک روز کودک دانش‌آموزمان را با هم مرور کنیم:

۱-سلام! صبح بخیر

این نکته را فراموش نکنیم که مادر یا پدر نباید هر روز صبح، کودک دانش‌آموزش را از خواب بیدار کند. کودک از این که مادر به اتاقش بیاید، پتو را از رویش کنار بزند و بگوید « پاشو دیرت شد » بدش می‌آید! بسیار بهتر است که کودک با صدای زنگ ساعتش از خواب بیدار شود تا صدای پدر یا مادرش!

یادمان باشد کودکی که نمی‌تواند به آسانی از خواب بیدار شود تنبل نیست. کودکی که به سختی به هوشیاری و شادی صبحگاهی می‌رسد را نباید بداخلاق بنامیم. به جای اینکه درگیر چنین جدالی با کودک شویم بهتر است که ۱۰ دقیقه خواب اضافه‌ی صبح را به او هدیه دهیم! کار سختی هم نیست. کافی است تا ساعت را به نحوی تنظیم کنیم تا ده دقیقه زودتر زنگ بزند.

حال ما باید چه کاری انجام دهیم؟ ما بهتر است به جای بیان‌کردن جمله‌هایی که هشداری یا اهانت‌آمیز هستند، با کودک همدلی کنیم:

«واقعا امروز صبح از تخت بیرون اومدن سخته!»

«پنج دقیقه دیگه هم بخواب»

به نظرتان گفتن چنین جمله‌هایی که باعث افزایش شور و نشاط در هنگام صبح می‌شود بهتر است یا بیان جمله‌هایی مانند:

«پاشو تنبل!»

«زود باش همین الان از تخت بیا بیرون»

«چقدر میخوابی! پاشو ببینم»

انتخاب با خودتان!

۲-درخواست از کودک برای عجله و شتاب

وقتی از کودک بخواهیم که عجله کند یا اصطلاحا کمی بجنبد، او بیشتر از قبل وقت را هدر می‌دهد. کودک معمولا در برابر چنین درخواست‌هایی که از نظر او مستبدانه به نظر می‌آیند، مقاومت می‌کند. معمولا نباید از کودک درخواست کنیم که عجله کند. به جای این کار بهتر است او را با محدودیت‌های زمانی واقعی تنها بگذاریم تا خودش تلاش کند کارهایش را به موقع انجام بدهد:

«اتوبوس مدرسه ده دقیقه دیگر اینجا خواهد بود»

«مهمان تا یک ربع دیگر می‌رسد»

هدف ما از این جملات کوتاه، انتقال این مفهوم به کودک است که ما از او انتظار داریم سر وقت آماده شده و کارهایش را به موقع انجام دهد.

۳-صبحانه خوردن بدون درس اخلاق!

زمان صرف صبحانه،‌ وقت مناسبی برای آموزش درس اخلاق و روش‌های مودبانه نیست. به طور کلی چون در این زمان والدین و کودکان اغلب خواب‌آلود و بدخلق هستند، بهتر است از صحبت‌های طولانی اجتناب کنیم. چرا که این صحبت‌ها به راحتی می‌توانند به بگومگو و مشاجره تبدیل شوند.

۴-نبردی بزرگ به نام بند کفش!

در بسیاری از خانه‌ها در هنگام رفتن کودکان به مدرسه، جنگ بزرگی به نام بستن بند کفش در حال رخ دادن است. در این زمان‌ها باید چه کرد؟ آیا باید کودک را وادار به بستن بند کفشش کرد یا این‌که بگذاریم همانطور بدون بستن بند کفش به مدرسه برود؟

بهترین کار این است که در ابتدا آموزش مسئولیت را از مسئله‌ی بستن بند کفش جدا کنیم و با خریدن یک جفت کفش بدون بند، از جروبحث دوری کنیم. خیالتان راحت باشد چرا که دیر یا زود، کودک خودش بستن بند کفشش را یاد خواهد گرفت.

این موضوع را هم فراموش نکنید که کودکان نباید نگران تمیز نگه داشتن لباس‌هایشان باشند. قطعا آزادی کودک برای پریدن و دویدن و توپ بازی کردن، اولویت بالاتری نسبت به آراستگی لباس‌هایش دارد. اگر خود ما هم واقع‌بین باشیم می‌توانیم این موضوع را درک کنیم که کودک بازیگوشی را بر پاکیزگی ترجیح می‌دهد.

پس روش بهتر این است که برای کودکمان چند دست لباس ارزان تهیه کنیم تا نگران کثیف شدنشان نباشیم. این کار به مراتب برای سلامت روحی کودک موثرتر است تا پند‌ها و موعظه‌های اخلاقی مختلف درباره‌ی پاکیزگی!

۵-حرکت به سوی مدرسه و … فراموشی!

در هنگام صبح، وقتی که کودک برای رفتن به مدرسه عجله دارد، می‌توان انتظار این را داشت که کتاب، دفترچه، عینک، ظرف غذا یا دیگر وسایلش را فراموش کند. در این مواقع بهتر است بدون موعظه‌کردن درباره‌ی عدم مسئولیت‌پذیری کودک، اشیای فراموش‌شده‌ را به او بدهیم. اگر به کودکمان بگوییم « ناهارت اینجاست» خیلی بهتر از این است که با طعنه به او بگوییم « امروز قراره ناهار چی بخوری؟ »

نباید کودک را با هجمه‌ای از گوشزد‌ها و هشدارها راهی مدرسه کنیم. لازم است وضعیت را به نحوی پیش بینی پذیر کنیم و اطلاعاتی به کودک بدهیم که برنامه و اتفاقات بعد از مدرسه برایش پیش بینی پذیر باشد. مطمئنا استفاده از عبارت « ساعت دو بعد از ظهر می‌بینمت » خیلی بهتر است از « مدرسه که تعطیل شد نری تو خیابون به پرسه‌زدن ‌ها!»

۶-استقبال گرم

وقتی که کودک از مدرسه برمی‌گردد، بهتر است که مادر، پدر یا مراقبی که کودک از حضور او مطلع است و با او آشناست، در خانه حضور داشته باشد و از او استقبال کند. مادر به جای اینکه از کودک چیز‌هایی بپرسد که جواب‌های کلی دارند، می‌تواند از عباراتی استفاده کند که به کودک نشان دهد رنج و سختی مدرسه را درک می‌کند:

«مثل اینکه روز سختی رو تو مدرسه گذروندی »

«شرط می‌بندم یک دقیقه هم نمیتونستی صبر کنی تا مدرسه تعطیل بشه!»

اگر مادری هستید که هنگام حضور فرزندتان نمی‌توانید شخصا در خانه باشید، بهتر است برای او پیامی بگذارید تا هنگام بازگشت از مدرسه پیام را ببیند. اتفاقا برای بسیاری از والدین، ارتباط کتبی راحت‌تر از ارتباط کلامی است و از آن طرف برای کودک دلپذیر و دوست داشتنی است. همچنین عده‌ای از والدین صدای خود را برای فرزندشان ضبط می‌کنند و فرزند موقع رسیدن به خانه می‌تواند به آن گوش دهد. چنین رفتار‌هایی باعث ایجاد یک رابطه‌ی عمیق و معنی‌دار میان پدر و مادر و کودک می‌شود.

۷-پایان یک روز از زندگی دانش آموز : وقت خواب رسیده است!

احتمالا این موضوع برای شما چالش‌های زیادی به وجود آورده است. کودکان دوست دارند تا دیروقت بیدار بمانند اما شما از آن‌ها می‌خواهید که زودتر بخوابند. زمان خواب برای مادر‌ها وقت غرزدن و برای کودکان وقت گریز‌ است! در این شرایط بهتر است وقت خواب را تبدیل به یک گفتگوی صمیمانه با کودک کرد. این‌گونه کودکان به تدریج، نگاهی مثبت به خواب پیدا می‌کنند. این تماس‌ها و گفتگو‌های صمیمانه کودک را از اضطراب بیرون آورده و باعث می‌شود که او به خوابی خوش و عمیق فرو برود.

در میان چالش‌های یک روز کودک دانش‌آموز نیاز است به یک موضوع مهم دیگر هم اشاره کنیم و آن هم تفریح پدر و مادر است!

۸-آیا والدین برای تفریح نیاز به اجازه‌ی کودک دارند؟

خیر! والدین برای نحوه‌ی زندگی‌کردن و تفریحات خود به اجازه یا موافقت کودکشان نیازی ندارند. اگر کودکی به این دلیل که پدر و مادرش قصد دارند با یکدیگر به تفریح بروند گریه می‌کند، بسیار مهم است که نه  ترس او را نادیده بگیریم و سرکوب کنیم و نه با میل و خواسته‌اش موافقت کنیم. البته که می شود در صورت نیاز، با او همفکری کرد تا بتواند برنامه ریزی خوشایندی برای خودش داشته باشد:

« میدونم دلت می‌خواست که ما امشب بیرون نمی‌رفتیم. گاهی وقتا، وقتی ما اینجا نیستیم می‌ترسی و دوست داری که پیش تو باشیم. اما من و پدرت امشب می‌خواهیم به سینما ( یا دیدن دوستان یا … ) برویم و خوش بگذرونیم!»

« بیا ببینیم تو می توانی چه برنامه ای در این زمان برای خودت داشته باشی؟»

درست است که کودک در برابر چنین اقداماتی ممکن است دست به اعتراض و تضرع و زاری بزند. اما پاسخ ما باید قاطع، محکم و البته دوستانه باشد: «دلت می‌خواست میتونستیم پیشت بمونیم ولی ما قرار گذاشتیم که با همدیگه بریم بیرون!» کار سختی است مگر نه؟ اصلا نظر شما در این‌باره چیست؟

منبع: کتاب والدین و تربیت فرزند نوشته‌ی هایم گینات

شما چه چالش‌هایی را با کودک دبستانی خود تجربه کرده‌اید؟ چطور توانستید این چالش‌ها را مدیریت کنید؟ آیا از راهکارهایی که در این مقاله درباره‌شان صحبت شد استفاده کرده‌اید؟ نظر شما در این باره چیست؟

میانگین امتیاز: 0 / 5. تعداد آرا: 0

guest
0 دیدگاه
Inline Feedbacks
View all comments
مطالب مرتبط:
فهرست