اضطراب در کودکان
  1. خانه
  2. روانشناسی کودک
  3. ارتباط با کودک
  4. برخی از دلایل و ریشه‌های اضطراب در کودکان

برخی از دلایل و ریشه‌های اضطراب در کودکان

  1. خانه
  2. روانشناسی کودک
  3. ارتباط با کودک
  4. برخی از دلایل و ریشه‌های اضطراب در کودکان
برخی از دلایل و ریشه‌های اضطراب در کودکان
اضطراب در کودکان

ما پدر و مادر‌ها می‌دانیم که کودکانمان، کم و بیش دارای ترس‌های و اضطراب‌هایی هستند. اما از ریشه‌ها و علل این ترس و اضطراب آگاه نیستیم. اغلب چرایی اضطراب در کودکان برای ما سوال است. ممکن است از خودمان بپرسیم: چرا کودک من اینقدر اضطراب دارد و می‌ترسد؟ او که دلیلی برای اضطراب و استرس خود ندارد!

در این مقاله قصد داریم در مورد ریشه‌ها و سرچشمه‌های اضطراب در کودکان صحبت کنیم و راهکارهایی را برای غلبه بر آن پیشنهاد دهیم.

اضطراب ناشی از رهاشدگی

یکی از بزرگ‌ترین ترس‌های کودک این است که او را دوست نداشته باشند. به همین دلیل هرگز نباید کودکمان را چه به شوخی یا در حال خشم، به رها یا طرد کردن تهدید نمود.احتمالا این جمله را بسیار شنیده‌ایم که مادری خشمگین بر سر کودکش که وقتش را تلف کرده فریاد می‌زند: اگه همین الای نیای با من بریم، همین جا میذارمت و میرم!

این سخن ترس همیشگی پنهان کودک را از تنها رها شدن، برمی‌انگیزد. در این مواقع اگر بازیگوشی کودک فراتر از حد تحمل ما شد، بهترین راهکار این است که به جای تهدید او، دست او را گرفته و به زور او را با خود ببریم.

بسیاری از کودکان هنگام بازگشت از مدرسه، از این که مادرانشان را در خانه پیدا نمی‌کنند، وحشت می‌کنند. در نتیجه اضطراب خفته‌ی آن‌ها بیدار می‌شود. در این مواقع یادداشت‌گذاری برای کودک می‌تواند کمک بسیار بزرگی به او بکند.

در بسیاری از مواقع ما مجبور هستیم که از کودکان جدا شویم. در این مواقع بهتر است که این جدایی با آمادگی قبلی صورت بپذیرد. برای بسیار از والدین دشوار است که به آن‌ها بگوییند که برای عمل جراحی، سفر یا .. از آن‌ها دور خواهند شد و به همین دلیل تصمیم می‌گیرند یواشکی و شبانه او را به پرستار یا نزدیکان بسپارند و از خانه خارج شوند. اما این کار نتایج مطلوبی را در پی نخواهد داشت. اگر کودکان را برای تجربه‌هایی از این دست آماده کنیم، قطعا آن‌ها خواهند توانست که فشار ناشی از جدایی را آسان‌تر تحمل کنند.

مثال زیر می‌تواند بسیار کمک‌کننده باشد:

مادر دو روز قبل از بستری شدن در بیمارستان، با کودک سه ساله‌اش به اسم مونا درباره‌ی این موضوع صحبت کرد. او برای اینکه بتواند بهتر با فرزندش ارتباط برقرار کند، یک «نمایش عروسکی» را راه انداخت. عروسک‌ها نقش های مختلفی را ایفا می‌کردند و مادر همانطور که عروسک‌ها را با دست حرکت می‌داد، جای آن‌ها صحبت می‌کرد:

ممان میخواد به بیمارستان بره تا حالش خوب بشه برای همین چند وقتی رو در کنار مونا نیست. مونا از خوش می‌پرسه مامان کجاست؟ مامان کجاست؟ اما مامان خونه نیست. نه توی آشپزخونه و نه توی اتاق خواب! مامان حتی توی اتاق نشیمن هم نیست! مامان توی بیمارستانه تا دکتر اون رو ببینه و حالش رو خوب کنه! مونا گریه می‌کنه و میگه من مامانمو میخوام اما مامان به بیمارستان رفته تا حالش بهتر بشهو مامان هر رزو دلش برای مونا تنگ میشه، مونا هم همینطور. بعد از چند روز که مامان حالش خوب میشه به خونه برمیگرده و هم مامان و هم مونا کلی خوشحال میشن.

البته مادر می‌تواند علاوه بر این کار، برنامه‌ریزی‌های دیگری نیز انجام دهد. مثلا عکسی از خودش و کودکش را روی میز بگذارد و در کنارش پیام محبت‌آمیزی را ضبط نماید وبه او قوت قلب دهد.

اضطراب ناشی از احساس گناه

بسیار پیش می‌اید که پدر و مادر ها خواسته یا ناخواسته در وجود کودکان خود احساس گناه به وجود می‌آورند. احساس گناه یکی از احساسات وجود ماست که برای ما در زندگی کارکرد‌های بسیار مهمی دارد اما نباید فراموش کنیم که این احساس، نباید به جریانی اصلی در زندگی بدل شود.

برای جلوگیری از احساس گناه در کودک، والدین باید با خطاهای کودک همانطور برخورد کنند که یک مکانیک با اتومبیل خراب! او صاحب اتومبیل را خجالت‌زده نمی‌کند بلکه چیزی که نیاز به تعمیر دارد را به او می‌گوید. او از صدای ناهنجار اتومبیل ایراد نمی‌گیرد ولی از این سروصداها برای پیدا کردن عیب اصلی استفاده می‌کند.

برای کودکان بسیار مهم است که بتوانند هر طور که مایلند اندیشه کنند و در معرض خطر از دست دادن محبت پدر و مادر نباشند. این جمله‌ها می‌توانند در این مواقع به کمک ما بیایند:

تو یک جور احساس می‌کنی ولی من جور دیگه‌ای احساس می‌کنم.

عقیده‌ی تو به نظر خودت درسته ولی من عقیده‌ی دیگه‌ای دارم. من به عقیده‌ی تو احرتام میگذارم ولی خودم نظر دیگه‌ای دارم.

اضطراب ناشی از انکار استقلال و موقعیت کودک

وقتی کودک را از انجام فعالیت یا درگیر شدن در مسئولیت باز بداریم، عکس‌العمل درونی او رنجیدن و خشم خواهد بود. خشم می‌تواند منجر به خیال‌پردازی‌های انتقام‌جویانه در کودک شود که این نیز خود باعث احساس گناه و ترس از مقابله به مثل در کودک می‌شود.

کودکانی که سن کمتری دارند، نمی‌تواننددر انجام کارها، مهارت چیره‌دستانه و بی عیب و نقصی کسب کنند. در این شرایط بهترین کمکی که ما می‌توانیم به آن‌ها بکنیم این است که صبر و حوصله به خرج داده و درباره‌ی سختی کار به آن‌ها توضیح دهیم. برای مثال: بستن بند این کفشا واقعا سخته!

وقتی ما چنین توضیحی را به کودک می‌دهیم، اگر در کار خود موفق شود، از توانایی خودش در انجام این کار شاق بسیار خوشحال خواهد شد. و اگر هم موفق نشود، دلش گرم است که خانواده‌اش می‌دانند این کار چقدر دشوار بوده است. در هر دو صورت کودک همدلی و حمایت را از سمت والدینش تجربه خواهد کرد.

اضطراب ناشی از اختلاف بین  پدر و مادر

وقتی پدر و مادر با هم دعوا و مشاجره به راه بیندازند، کودکان دچار اضطراب شده و احساس گناه می‌کنند.مضطرب می‌شوند چون آرامش خانواده تهدید شده است و احساس گناه می‌کنند چون فکر می‌کنند در این اختلاف نقش داشته‌اند. حتی اگر کودک نقشی در این مشاجره نداشته باشد، باز هم این افکار به ذهن او خطور خواهد کرد. مهمولا کودکان در این جدال‌ها، بی‌طرف نمی‌مانند. آن‌ها یا جانب پدر را می‌گیرند یا جانب مادر را و این اتفاق می‌تواند آبه رشد جسمی و روانی کودک آسیب وارد نماید.

وقتی که والدین ناچار می‌شوند بار یجلب محبت کودکانشان، با هم رقابت کرده و از روش هایی مانند دروغ و چاپلوسی بهره ببرند، تاثیری جدی بر روی کودکان می‌گذارند. کودکان در این شرایط با رفتاری همواره تردید آمیز بزرگ می‌شوند. آن‌ها از همان کودکی از ارزش خود در نزد والدین با خبر می‌شوند و می‌اموزند تا برای رسیدن به هدف‌های خود، والدین را استثمار کنند. آن‌ها به تدریج می‌آموزند که راستی و امانت‌داری دست و پاگیر است و برای رسیدن به اهدافشان باید دست به خبرچینی، جاسوسی و .. بزنند.

اضطراب ناشی از دخالت در فعالیت‌های بدنی کودک

در بسیاری از خانه‌های امروزی، به علت کمبود فضای کافی، کودکان از بازی کردن و فعالیت‌های پر جنب و جوش منع می‌شوند. در بسیاری از موارد نیز به علت وجود اثاث گران‌قیمت در خانه یا ملاحظه‌ی همسایگان، کودک را از دویدن یا ورجه ورجه کردن منع می‌کنند.

چنین برخورد‌های کودک را نا‌امید می‌کند و تنشی را در وجود انباشته می‌کند که منجر به اضطراب می‌شود. فراموش نکنیم که کودکان خردسال برای رهایی از این تنش، به فعالیت بدنی و محیطی برای دویدن نیاز دارند!

اضطراب ناشی از پایان زندگی

ترس از مرگ در وجود تمامی ما ریشه دوانده است و به معمای بزرگ برای ما تبدیل شده استو همین ترس در وجود بسیاری از ما می‌تواند اضطراب‌هایی مختلفی را در ما ایجاد کند. درست است که مرگ برای بزرگسالان مانند یک معماست، اما برای کودکان یک راز مبهم است. کودکان هنوز به این درک نرسیده‌اید که والدینش یا دعا‌های او، نمی‌تواند رفتگان را بازگرداند.

بیهودگی آرزو‌های کودک در رابطه با مرگ، ضربه‌ی سختی به او و اعتقاداتش وارد می‌آورد. او متوجه می‌شود که نمی‌تواند بر این رویدادها تاثیر بگذارد و احساس ضعف، سستی و اضطراب می‌کند.

بسیاری از والدین تلاش می‌کنند که کودک با تجربه‌ی مرگ روبرو نشود. وقتی که حیوان خانگی کودک می‌میرد، به سرعت حیوان دیگری را جایگزین آن می‌کنند.به این امید که کودک متوجه این تفاوت‌ها نشود. اما کودک از تجریه‌ی «از دست دادن ناگهانی و جایگزین‌های فوری» چه می‌آموزد؟ حتی ممکن است نتیجه بگیرد که از دست دادن افراد مورد علاقه‌اش اهمیت چندانی ندارد و عشق به راحتی قابل انتقال و تغییر و تعویض است!

کودک را نباید از سوگواری و غمخواری کردن، که حق اوست، محروم کنیم. او باید آزاد باشد تا از مرگ عزیزی غمگین شود. وقتی چنین فرصتی را به کودک بدهیم، حس انسان‌دوستی او عمیق‌تر و منش‌اش هم بلند‌مرتبه تر خواهد شد. در این زمینه توصیه می‌کنیم که مقاله‌ی ما در رابطه با مواجهه‌ی کودک با سوگ و سوگواری را مطالعه کنید.

بیایید رفتار خود با کودکمان را در موقعیت‌های مختلف مرور کنیم. آیا این رفتار‌ها باعث ایجاد تنش‌های و اضطراب‌های مختلف در کودکمان نمی‌شود؟ آیا مراقب هستیم که کودکان درگیر چه تنش‌ها و اضطراب‌هایی است؟ آیا تلاش می‌کنیم تا عوامل به وجود آورنده‌ی این اضطراب را کاهش دهیم؟

میانگین امتیاز: ۰ / ۵. تعداد آرا: ۰

guest
0 دیدگاه
Inline Feedbacks
View all comments
مطالب مرتبط:
فهرست